سبحانسبحان، تا این لحظه: 15 سال و 6 روز سن داره

هدیه آسمونی

این روزها رو دوست دارم

باز هم یه شب دیگه و به خواب رفتن معصومانه ات توی بغلم. چند دقیقه از خوابیدنت بیشتر نگذشته اما دلم برات تنگ شده. آروزی عسلی من! این روزها از دید همه و گاهی از دید خودم روزهای سختی هستند. روزهای بدون استراحت اما پر از عشق و هیجان و شادی کنار تو بودن. قشنگترین قطعه پازل زندگی من! لبخندهای معصومانه و نگاه پر از مهرت تمام دلتنگیامو پاک می کنه. با هر صدای ساده و قشنگت تمام ثانیه هام رنگی می شن! سبحان عزیزم! همیشه همینطور پاک و منزه بمون! همیشه از نگاهت، از کلامت و از دلت خدا لبریز باشه. اسمتو سبحان گذاشتیم که هر روز و هر روز یادت باشه که پاکی و باید پاک بمونی. تلالو وجود خدا! با پاکی به سمتش برگرد. من و بابا هم قول می دیم که انشالله ا...
11 بهمن 1390

لالای فرشته

سلام عزیزم الان 4 ماه و 10 روز از شکل گرفتنت می گذره. بابات می گه دلمون آب شد نمی شه زودتر بیای. آخه چون خودش هفت ماهه است عجوله اما من دوست دارم تو کامل شی بعد به دنیا بیای. دوست دارم همه چیزت کامل باشه. امروز  از مرضیه خانم یکی از دوستام شنیدم که اگه برات قرآن بذارم آروم می شی و بعد تولد بهت کمک می کنه. البته مدتیه که دارم برات لالای فرشته می ذارم که دایی امین و مریم برات خریدن. اولین هدیه ای که گرفتی. من تازه رفته بودم توی چهار ماه که یه روز دایی تماس گرفت و گفت چیزی سفارش دادی؟ منم گفتم نه. آخه هر کدوم از ما که می خواستیم چیزی سفارش بدیم آدرس خونه مامانی اینا رو می دادیم. چون مامانی بیشتر وقتا خونه بود. خلاصه دفعه بعدی که ددیمشون ...
29 دی 1390